البته خاطره که چه عرض کنم، مثل زندگی واقعی همش خاطره هست.
اواخر بازی بود و منم تازه بازرس یه اتحادی شده بودم که اکثر اعضاش از تراو خداحافظی کرده بودن و اکانتشون دست رفقا بود و در نتیجه تو اتحاد کمبود بازیکن داشتیم.
البته بازرس که چه عرض کنم، تقریبا میشه گفت همه کاره ی اتحاد بودم ...
از مشکلات داخلی اعضا گرفته تا ریختن پلان و ...
تقریبا 90% پلان ها ی اتک رو من میریختم و چون دیگه کمتر بچه ها رو اکانت هاشون بودن باید حمله ها رو هم خودم میزدم.
ولی انصافا بچه هامون همه یکدل بودن و با هم همکاری میکردن.
بخاطر همین اگه کسی به سمت بچه های ما دست درازی میکرد، کارش مساوی با خودکوشی بود و بلافاصله هامر و دهکدش صفر میشد.
جنگ قبل از اومدن دهکده های ناتارا بود برای آزاد سازی گندم که یه بنده خدایی هامر نسبتا خوبی داشت و چندتا از بچه هامون رو اذیت کرده بود.
منم یه شب اومدم براش پلان ریختم و خودمم قرار شد بعنوان یکی از هامرها برم رو طرف تا دهکده و هامرش صفر شه و کتیبش هم دزدیده.
زمان ها از یه روز قبل تعین شد و دادم به بچه ها.
بخاطر فاصله اولین اتک رو باید من میزدم. ولی از قضا یه دفعه موقع حمله برق خونه رفت.
منم مجبور شدم سریع زنگ زدم به بچه ها و زمان حمله رو عقب انداختیم.
مجدد برای صبحش تصمیم گرفتیم اتک بدیم که نت 2نفرمون قطع شد.
و بلاخره با کلی بدشانسی برای بار سوم حمله ها رو طبق برنامه ارسال کردیم و تو کمتر از 30ثانیه روستا با خاک یکسان شدو کتیبه ها بلند شد.
یه خاطره دیگه هم از یکی از بهترین دوستام بگم که واندر اتحاد ما بود.
هر بار که از طریق مسنجر آنلاین میشدیم این آقا چپ و راست گلایه میکرد که محمد گندم نداریم، محمد منابع نداریم.
هی میگفت MM منابع و گندم بده.
دیگه اعصابم رو خورد کرده بود و اکثرا جرات نمیکردم آنلاین شم و از ترس این داداش گلم اکثر اوقات اینویزیبل میومدم بالا تا مبادا این متوجه شه من اومدم و بخواد غر بزنه :دی
| نظر ها |
|

خرید آفلاین طلای تراوین
معرفی نرم افزار تراوین منیجر