من توی سرور 1 نژاد گول بودم
و مثل بقیه در حال کلنجار رفتن با بازی
یه روز اومدم پای سیستم و دیدم که یه بازیکن پیزوری که جمعیتش حدود یک دهم ( 500 ) تا بود با اعتماد به نفس بالا به من حمله زده بود ,
هم ناراحت شدم هم خندم گرفت
با 100 تا سرباز به من زده بود و منم که پر از تله ، خلاصه همشون توی تله بودن
من به یارو پیام دادم که می خوای بزنم داغونت کنم
اونم با پررویی تمام کلی کل کل کرد باهام و گفت حالتو می گیرم !!!!!!!!!!!!!!!! آخه تا این حد اعتماد بنفس !!!!!!!!!!!!!
منم بهش پیام دادم که جون مادرت منو نابود نکنی ها
من بهش یه حمله دادم و کلی ازش دزدیدم
اونم بعد از چند بار که خالیش کردم به من پیام داد که تو پیش من 100 تا سرباز زندانی داری ( منظورش سربازای خودش بود که در دام من بودن ) طفلک فکر می کرد که اونا سربازای منن که توی تله های اونن در صورتی که اون توتن بود . گفت یا برام منبع بفرست یا سربازات رو می کشم!!!!!!!!!!!
منم برای اینکه یکم حال کنم هی می گفتم تو رو خدا این کار رو نکن !!!!
بیا با هم مذاکره کنیمٰ
اونم باورش شده بود
بعد از کلی صحبت با هم منم که دیدم خیلی طرف پرته گفتم اصلا من بهت باج نمی دم
اونم گفت سربازات رو می کشم
منم گفتم وکش
اونم سربازای بیچاره ی خودشو کشت